تبليغاتX
تنهایی بهتر از گدایی محبت است .tabriz
ادما از ادما زود سير ميشن
آدما از عشق هم دلگير ميشن
ادما رو عشقشون پا مي ذارن
ادما ادمو تنها مي ذارن
ادما اخ ادماي روزگار
چي ميمونه از شماها يادگار
يادته اون عشق روزها يادته
اون همه ديوونگي ها يادته
تو مي گفتي كه گناه مقدسه
اول و اخر هر عشق هوسه
ديگه از بگو مگوخسته شدم
من از اون قلب دورو خسته شدم
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 10:16 |
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکن بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر میامیز که ما را هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است همواره مرا کوی خرابات مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
با محتسبم عیب مگویید که او نیز پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی کایام گل و یاسمن و عید صیام است

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 10:13 |

ياد تو كنم دلم به فرياد آيد
نام تو برم عمر شده ياد آيد
هرگه كه مرا حديث تو ياد آيد
با من در و ديوار به فرياد آيد

---------------

من عاشقي از كمال تو آموزم
بيت و غزل از جمال تو آموزم
در پرده دل خيال تو رقص كند
من رقص خوش از خيال تو آموزم

----------------

من با تو نيامدم كه صحرا بينم
يا بر لب جوئي به هوس بنشينم
مقصود من آن است كه تو لاله و گل
مي چيني و من درد تو بر چينم

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 10:9 |
دیده ام آنچه را نباید دید ...گفته ام آنچه را نباید گفت

درد عالم به سینه ام پیچید....دیدگانم به گریه شبها خفت!!!

دیده ام بس به نقش هر لبخند....گوشه های تمسخری پررنگ!!!

دیده ام در نگاه انسانها...نقش مکار بازی و نیرنگ

دیده ام آنکه را که می خندید...گرچه چشمش شرارهء غم بود

قطره اشکی بدیده غلطان داشت...سینهء بیقرار عالم بود!!!

دیده ام آنکه را که بس بی تاب...همچو روحی پریش و حیران بود

از زمین و زمان سخن میگفت....گوئی از لحظه ها هراسان بود!!!

دیده ام لابلای پیچک مو....دستهای "دل "پریشان را!!!!

دیده ام لابلای هر حرفی....زخمهای زبان انسان را!!!

روی خود را گرفتم از دیدن...صد تاسف که قلب من می دید!!!

هق هق گریه در سرای دلم ...در طپشهای سینه می پیچید!!!

آخر امروز کودک دل را...لای لای چه قصه ای باید؟؟؟!!!

او که بس ناتوان و رنجور است... در چه آسایشی بیآساید؟؟!۱

ای خدای جهان بقدرت تو...عالمی پاک و سبز و ریبا بود!!!

اینک انسان بدست ناپاکش...رنج و ظلم و ستم بر آن افزود!!!
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 10:1 |
 
از کجا باید شروع کرد کرد
 
قصه ی عشقو دوباره
 
با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی
 
دیده بودمت هزار بار تو یه رویای قدیمی
 
به نگاه چشم گریون یه فرشه رو زمینی
 
چشامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی

 
باتو فریاد یه عمر و و و میکشم تا اوج باور
 
دلای آبی همیشه میمونن بی یار و یاور
 
از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
 
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره
 
 
از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
 
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره
 
نباره ه ه ه

 
غربت ارزوهامون دل طاقتو شیکونده
 
نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده
 
نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه
 
که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه/ کسی اشکامو نبینه
 
از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
 
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره
 
از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
 
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره

 
از کجا باید شروع کرد کرد
آآآآآآآآآآآآآآ
__________________
 
علت عاشق ز علتها جداست ! ! !

مرگ را دوست دارم ،نه آن مرگی که به گوری رسی، آن مرگی که به نوری رسی!!!
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 16:12 |
تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بدين سان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه
چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب
تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب
مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب
تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟
كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب!!!

__________________
†... تقصیر دلم نیست نگاهت زیباست...†
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 16:9 |
توي دنيا چي مي خواي كه به پاهات بريزم

همه هستي......به سرا پات بريزم

لب پر خنده مي خواي بيا لبهام مال تو

چشم پر گريه مي خواي هر دو چشمام مال تو

بيا تا برات بگم من وجودم مال تو

بيا تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازيچه مي خواي بيا قلبم مال تو

اگ رودخونه مي خواي سيل اشكم مال تو

چرا من بي تو بمونم نميدونم نميتونم

واسه ي زندگي كردن تو رو مي خوام خوب ميدونم

....... عشقم تو هستي براي من زندگي هستي
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 16:8 |

همان دستی که روزی از من قول گرفته بود
همان دستی که روزی اشکهايم را پاک کرده بود
همان دستی که روزی برايم گل آورده بود
همان دستی که روزی دستم را از همه ی بدی ها بريده بود
همان دستی که روزی از زير قرآن ردم کرده بود
همان دستی که روزی برايم نامه ی دلتنگی نوشته بود
همان دستی که روزی روزهای باقيمانده دوری را می شمرد
همان دستی که اکنون در دست ديگريست
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 16:5 |
آن لحظه را انتظار خواهم کشید
آن لحظه که تو بیایی
و باغچه پر از اقاقیا شود
آن لحظه که صدای نفسهایت را باد بیاورد
و عطر تنت در کوچه پر از خستگی ها بپیچد
آن لحظه را انتظار خواهم کشید
آن لحظه که تنهاییها در ته گودال پوچی می پوسد
آن لحظه که بودنت همیشگی می شود
آن لحظه که شاید همین فردا باشد
من انتظار خواهم کشید
می دانم که می آیی
و دست مهربانت را به من خواهی سپرد
آن لحظه که برای من و تو مقدس است
آن لحظه که چشمهای خسته ام
از شوق دیدنت اشک می ریزد
تو خواهی آمد
و خانه د ل پر از تنهایی من بهار خواهد شد
می دانم که می آیی
آن لحظه که شاید همین فردا باشد
من انتظار خواهم کشید
می دانم که می آیی...!!!
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 16:4 |
سهم من نام قشنگ توست

وسهم تو وجود بی وجود من

سهم من دیدن چشمان توست

وسهم تو دنیای نگاه من

سهم من غزل غزل ترانه

سهم تو هرفهایی پوچ ولیکن عاشقانه

سهم من سخاوت ابروی توست

سهم تو غربت پیشانی من

سهم من راه آن امتداد چشمهایت

سهم تو نیز از خماری مستی چشمانم

تو را به دلت لحظه ای وفاداری را کنار بگزار

سهمم دریغ کن ازمن و مده

تا خجل از خوردن حقت نباشم
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 16:3 |

اين غزل سهم من و اوست خودش مي داند

قدرت چشم به ابروست خودش مي داند

بين چشمان من و فاصله با چشمانش

دست پنهاني ياهوست خودش مي داند

گرچه قانون سكوت است ميان من و او

آخر عشق هياهوست خودش مي داند

شعر من جنگل سبزيست به پاي قدمش

چشم او معبر آهوست خودش مي داند

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 15:58 |
مجرم





گر عشق بودي ميديدمت

اگر گل بودي ميبوئيدمت

اگر يار بودي ميخواستمت

اگر شعر بودي ميخواندمت

ولي افسوس ....







اگر دريا بودي غرق دلت ميشدم

اگر مهر بودي گدايي بي نوا ميشدم

اگر صدا بودي ميشنيدمت

اگر ....

ولي افسوس

عشق سردي بودي كه به غلط

چون گل بوئيدمت

چون يار خواستمت

و چون شعر خواندمت

ولي افسوس





از گل بودنت فقط خار از آن من بود

كه از يار بودنت

فقط جوراز آن من بود

و از شعر فقط مرثيه اش

كاش نميديدمت هيچ

كاش نميخواستمت هيچ

و نميخواندمت هر روز و هر شب

چه بگويم





كه ايكاش معناي دگري داشت عشق

كه ايكاش درد دگري بود

كه ايكاش من نبودم

و ايكاش تو نبودي

و اگر اينبار آب حيات هم شوي نمي خواهمت هيچ

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 15:57 |
از کجا می گویند سکوت علامت رضایت است
سکوت پلی به سوی نهایت است
من از سکوت زندگی میسازم
وزندگی لحظه سکوتی پر شکایت است
من از نگاه تو پل به آسمان بسته ام
آسمان چهره سکوت تا قیامت است
خواهم که سالها دیوانه روی تو باشم
سیمای تو ترفند شعر تا روایت است
امروز چه امیدوارم و فردا چقدر دلم تنگ است
نام تو رهایی من از دلره رسیدن به سعادت است


+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 15:52 |
سکوت معنایش عاشقیست
وسکوت یاد آور لحظه های تنهایی و هجر یار
وسکوت معنای عاشق شدن در اوج دلتنگیست
من نتوانستم از لبانت عاشق بودن را ترجمه کنم
پس سکوتم را به تو امی بخشم
تا زین پس
با نگاهت به من بفهمانی که
دوستم داری
ای همه هستی من
و ای مهربانترین برای من
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 15:51 |
سالها پیش از این به من گفتی

که "مرا هیچ دوست میداری؟"

گونه ام گرم شد ز سرخی شرم

شاد و سرمست گفتمت:"اری!"

باز دیروز جهد میکردی

که ز عهد قدیم یاد ارم

سرد و بی اعتنا تو را گفتم

که "دگر دوستت نمیدارم!"

ذره های تنم فغان کردند

که خدا را دروغ میگوید

جز تو نامی ز کس نمیارد

جز تو کامی ز کس نمیجوید.

تا گلویم رسید فریادی

که " دروغ است... جای باور نیست

جز تو دانند عالمی که مرا

در دل و جان هوای دیگر نیست."

لیک ارام ماندم و خاموش

نالهها را شکسته در دل تنگ

تا تپشهای دل نهان ماند

سینهِء خسته را فشرده به چنگ.

در نگاهم شکفته بود این راز

که " دلم کی ز مهر خالی بود؟ "

لیک تا پوشم از تو دیدهِء من

بر گل رنگ رنگ قالی بود.

" دوستت دارم و نمیگویم

تا غرورم کشد به بیماری

زان که میدانم این حقیقت را

که دگر دوستم نمیداری

يا حق...
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 15:49 |
دوستت دارم سبد سبد

باز گل عشق جوونه زد

دوستت دارم یه عالمه

هرچی بگم بازم کمه

دوستت دارم یه آسمون

کجایی ای نا مهربون

کجایی ای نا مهربون

دوستت دارم قطار قطار

خزونم و کردی بهار

دوست دارم دیوونه وار

باور نداری از قرار

فرقی برام نمی کنه

 

چه با خوشی چه حال زار

چه با خوشی چه حال زار

دوست دارم به اون خدا

به اون خدای عاشقا

دوستت دارم تا پای جون

می خوای بمون می خوای نمون

چونکه گرفتار شدی

عاقبت کار بدون

عاقبت کار منم

هرچی که هستی بمون

دوستت دارم سبد سبد
...

دوستت دارم به اون خدا
...

دوستت دارم سبد سبد

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:20 |
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:17 |
تو بخند وقتی می خندی همهء دنيا می خنده
آسمون آفتابی ميشه در به روی شب می بنده
در به روی شب می بنده

تو دليل خنده هامی تو دليل گريه هامی
تو پری قصه هامی يه ترانه رو لبامی
وقتی دلگير می شی دلتنگ وقتی که غصه باهاته
دلم از دنيا می گيره که شريک گريه هاته

تو بخند وقتی می خندی همهء دنيا می خنده
آسمون آفتابی ميشه در به روی شب می بنده
در به روی شب می بنده

بخون از زندگی با من بگو از روزای روشن
تا به فردايی رسيدن دست بزار تو دستای من
تو بايد پلی به فردا با اميدی نو بسازی
حيفه خوب لحظه هاتو به سراب غم ببازی

تو بخند وقتی می خندی همهء دنيا می خنده
آسمون آفتابی ميشه در به روی شب می بنده
در به روی شب می بنده
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:15 |


تو چشمتون چه قصه هاست نگاهتون چه آشناست
اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماست
نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگه ست
خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگه ست
نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماست
اگرکه قابل بدونین خونه دل جای شماست
می میرم از حسادت دلی که دلدار شماست
کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شماست
خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست
شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاست
تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست
تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماست
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:14 |
ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش

تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره

دقیقه های بی تو
پرنده های خسته ن
آیینه های خالی
دروازه های بسته ن

اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد

اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی

شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریه

از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم
ستاره دربدر شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد

اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد

اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی

ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش...
__________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:10 |
کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري

شونه کي
مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري
شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز
کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه
برگاي زرد و خسته

کي منتظر ميمونه
حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا

کي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي که راه داره

کي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تو رو نياره
__________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:8 |
دل برکم چیزی بگو
به من كه از گريه پرم
به من كه بی صدای تو
از شب شكست ميخورم

دلبركم چيزی بگو
به من كه گرم هق هق ام
به من كه آخرينه
آواره هاي عاشقم


چيزي بگو كه آينه
خسته نشه از بی كسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی

نذار كه از سكوت تو
پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونمو
خاكستر پروانه ها
چيزي بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
كابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره
چيزي بگو اما نگو
قصه ما بسر رسيد
نگو كه خورشيدك من
چادر شب بسر كشيد


دقيقه ها غزل ميگن
وقتی سكوتو ميشكنی
قناريا عاشق ميشن
وقتی تو حرف ميزنی
دلبركم چيزي بگو
به من كه خاموش توام
به من كه همبستر تو اما فراموش توام

چيزي بگو كه آينه
خسته نشه از بی كسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی

نذار كه از سكوت تو
پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونمو
خاكستر پروانه ها
چيزي بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
كابوس رفتنت بگو
از لحظه هاي من بره
چيزي بگو اما نگو
قصه ما بسر رسيد
نگو كه خورشيدك من
چادر شب بسر كشيد

چيزي بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
كابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره


چيزي بگو اما نگو
قصه ما بسر رسيد
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:2 |

وقتي تو گريه ميكني
ثانيه شعله ور ميشه
گر ميگيره بال نسيم
گلخونه خاكستر ميشه
وقتي تو گريه ميكني
ترانه ها بم تر ميشن
شمعدونيا ميترسنو
آيينه ها كمتر ميشن
وقتي تو گريه ميكني
ابراي دل نازك شب
آبي ميشن براي تو
ستاره ها ميسوزنو
مثل يه دست رازقي
پرپر ميشن به پاي تو

وقتي تو گريه ميكني
غمگين ميشن قناريا
بد ميشه خوندن براشون
پروانه ها دلگير ميشن
نقش و نگار ميريزه از
رنگين كمون پراشون
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني

__________________
من ان موجم که ارامش ندارم
به اسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و گذارم
نمیمانم به یکجا بی قرارم
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:0 |

باید از عطر اقاقی تو رو اغاز کنم
باید ار صدای خیس بارون تو رو اواز کنم
از تماشای قناری به تو پرواز کنم
میرسم به تو دوباره
از همه شبانه هام و
به تو چل میزنم از بهانه هام و
پر اسمت میشه عاشقانه هام و
بوی عطرت میدن ترانه هام
میرسم به تو دوباره
از گل و شعر و ترانه
وقت گل کردن رویاست
نیستی اما یادت اینجاست
به تو میرسم من از این شب نیلوفری
به تو میرسم من از این راه خاکستری
به تو که خاطره هام و به همیشه میبری
میرسم به تو دوباره
از همه شبانه هام و
به تو پل میزنم از ترانه هام و
پر اسمت میشن عاشقانه هام و
بول عطر تو میدن ترانه هام و
میرسم به تو دوباره
از گل و شعر و ستاره
وقت گل کردن رویاست
نیستی اما یادت اینجاست

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 9:57 |
تحمل کن

تحمل کن عزیز دل شکسته
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گریه من
به یاد دلخوشی های فراموش
جهان کوچک من از تو زیباست
هنوز عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده توست
صدایی از من عاشق اگر هست
من و نسپر به فصل رفته عشق
نذار کم شک من از اینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی اغوش بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
نذار از رفتنت ویرون شه جانم
نذار از تو خاکستر بریزم
کنار من که وامی چاشم از هم
تحمل کن تحمل کن عزیزم
به من فرصت بده رنگین کمون شم
از اغوش تو تا معراج پرواز
حدیث تازه عشق توام من
به پایانم نبر از نو بیااغاز
منو نسپر به فصل رفته عشق
نذار کم شم من از اینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی اغوش بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 9:55 |
هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی دلم از این زمانه سیر می شود گاهی

عقاب تیز پر دشتهای استغنا اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی

صدای زمزمه عاشقانه ازادی فغان و ناله شبگیر می شود گاهی

نگاه مردم بی گانه در دل غربت به چشم خسته من تیر می شود گاهی

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

بگو اگر چه به جایی نمیرسد فریاد کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی

به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک محبت است که زنجیر می شود گاهی
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:43 |

غريبستـان ِ عشقم من، تو می دانی چه ميخواهم
غــروب ِ آفـــتــابـــم من, تو می دانی چه ميخواهم
سکوتِ سرد ِ چشمم را، تو مي دانی، تو ميخوانی
تو دريـايـی پُـر از گـوهـر، تو می دانی چه ميخواهم !!

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:42 |
ادم به زمين امد اين حادثه رويا نيست
اين فرصت بي تکرار عشق است عشق است معما نيست
با خود حقيقت را صد گونه روايت کرد
هر بار حضورش را تعبير عنايت کرد
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:40 |
ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم
دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم

ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد
ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد
ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم
ديشب دوباره دلو براي تو شكستم
ديشب كه دفتره عشقو ورق مي زدم
دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم
ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه
فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه
اگه دوباره نخواي بياي كنارم
نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم
اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه
اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه
شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:38 |

شريك عشق تو شدن يعني همنفس شعر و ترانه شدن

يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن

شريك عشق تو شدن يعني عاشقي به سان يك مجنون

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

شريك عشق تو شدن يعني ديوانه وار عاشق شدن

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

به ديدن مهتاب شب رفتن و براي لحظه اي ستاره شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:37 |
چشات گفتن که بشکن من شکستم شک نکردم... هزار بار مردم و می میرم و باز... ترک نکردم... خیال کردم بری... می ری از یادم... تو رفتی و نرفت چیزی از یادم... تو رفتی تازه عاشق تر شدم من... از اونی هم که بود بدتر شدم من... صبح تا شب این شده کارم... که واسه ی چشات بیدارم... تو خدای عاشقایی... تو تموم کس و کارم... تو به داد من رسیدی... وقتی تنهاییمو دیدی... تو نذاشتی برم از دست... اگه چیزی ام هنوز هست... نازنینم... امید شیرینم ... من به جز تو کسی نمی بینم... از اون روزی که رفتی... یه روز خوش ندیدم... به جز دستای گرمت... پناه و پشت ندیدم... زندگیمو به پای تو دادم... اون روزا رو نمی ره از یادم... نازنینم برس به فریادم...
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:36 |

دست در دستان تو دارم همي
دوستت چون جان خود دارم همي
دوري از من خواب مي‌بينم تو را
عاشقانه اندر آغوشت، مي‌گريم همي
در خيالم جلوه‌‌ي روياي توست
روز هم گويي كه در خوابم همي
يادم آيد روزهاي خستگي
خستگي‌را دستت آمد مرحمي
از تمام زندگي نالان بدم
زندگي را تا هميشه همدمي
اين خيالي خام بود آه اي دريغ
كرديم افسون و اكنون بي غمي
سر به بالش مي‌گذارم بي گناه
خواب در چشمانم نمي‌آيد همي
خواب را بر بستر گرمم صدايش مي‌كنم
در دو چشمش راز ها بينم همي
خاطراتي در ميان كوچه باغ
اشک در چشم همچو خون آمد همي

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:34 |
با تو بودن هميشه پرمعناست
بي تو روحم گرفته و تنهاست
با تو يک کاسه آب يک درياست
بي تو دردم به وسعت صحراست
با تو آسان هزار کار خطير
با تو ممکن جهاد با تقدير
بي تو با غم برهنه همچون کوير
با تو يک غنچه دشتي از گلهاست
با تو بودن هميشه پرمعناست
اي تو ! تعريف ناپذيرترين
بي تو من کوچک و حقير ترين
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:31 |


نامه‏هايت را دوست دارم... دست خطت را... گويي با تو قلم با كمال ميل به هم‏آغوشي كاغذ رفته... دست خطت را دوست دارم... واژه‏ها را زير دست خطت مي‏رقصند... درياي نگاه مهربانت كاغذ را اقيانوس احساسات كرده است... نگاهت را دوست دارم... رازي در نگاهت پنهان است كه نمي‏بينم، شايد عشق است... واژه‏ها خوشحالند...

دستانت را دوست دارم... دستاني كه پر از مهر قلم را به عشق بازي با كاغذ واميدارد... چقدر زيبا مي‏نويسي... بي صبرانه انتظار روزي را مي‏كشم كه دستان پر مهرت دستان مرا در آغوش بگيرند... شانه‏هايت را دوست دارم... مي‏دانم كه روزي صدف مرواريدهاي من مي‏شوند... صبرت را دوست دارم... چقدر با حوصله هستي تو... واژه‏ها سكوت كرده‏اند...

قلبت را دوست دارم... زيباترين احساسات در قلب توست... چقدر مغرورم كه در اين قلب جا دارم... مي‏دانم كه روزي سرم را روي سينه‏ات خواهم گذاشت و صداي ضربان عشق را خواهم شنيد... چقدر دلم تنگ است... چقدر دست خطت را دوست دارم... واژه‏ها مي‏گريند...

دوستت دارم تا روزي كه ستاره‏اي در آسمان مي‏درخشد
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:25 |
رنگ چشمت رنگ دريا ٫ سينه ی من دشت غم ها
يادم آيد زير باران ٫ با تو بودم ٫ با تو تنها
زير باران با تو بودم ٫ زير باران با تو تنها
باران می بارد امشب ٫ دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ٫ ره ميسپارد امشب
اين کلام آخرينت برده ميل زندگی را از سر من
گفته ای شايد بيايی از سفر اما نميشه باور من
رفتنت را کرده باور ٫ التماسم را ببين در اين نگاهم
زير باران گريه کردم بلکه باران شويد از جانم گناهم
......
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:20 |

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا دشتها و رودهای تشنه را سیراب کنم
اگر گل بودم شاخه ای از گل تقدیم وجودت می کردم
اگر اشک بودم به پایت می گریستم
و اگر محبّت بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم
ولی افسوس که نه بارانم و نه گل، نه اشک و نه محبّت
ولی هر چه هستم دوستت دارم

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:17 |
گم مي كنم تمام خودم را بدون تو

يعني كه محو مي شوم اينجابدون تو

من مثل بغض هاي كويري گرفته ام

اين بغض باز مي شود آيا بدون تو؟

هستم شبيه آينه اي روبروي هيچ

مرداب آرزوي تماشا بدون تو

...حسي هميشه شعرمرارنج ميدهد

حسي كه دور مانده وتنها بدون تو...
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:7 |

ندانم كان مه نامهربان ، يا دم كند يا نه ؟
فريب انگيز من ، با وعده اي شادم كند يانه ؟

خرابم آنچنان ، كز باده هم تسكين نمي يابم
لب گرمي شود پيدا كه آبادم كند يانه ؟

صبا ا زمن پيامي ده ، با آن صياد سنگين دل
كه تا گل درچمن باقي است ، آزادم كند يا نه ؟

من از ياد عزيزان ، يك نفس غافل نيم اما
نمي دانم كه بعد از من ، كسي يادم كند يا نه ؟

رهي ، از نالم خون مي چكد ، اما نمي دانم .
كه آن بيداگر ، گوشي بفريادم كند يا نه ؟

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 15:1 |

________________________d888888888888888)_____________________,d888888888b,
__________________________I8888888888888888 ___________________,8888888888888b
_________________________`Y88888888888888P"""""""""""baaa,_______,888888888888888,
___________,adP"""""""""""9888888888P""^_____________________^""Y8888888888888888I
________,a8"^__________,d888P"888P^_____________________________^"Y8888888888P'
_______,a8^____________,d8888'_____________________________________^Y8888888P'
______a88'___________,d8888P'_________________________________________I88P"^
____,d88'___________d88888P'__________________________________________"b,
___,d88'___________d888888'____________________________________________`b,
__,d88'___________d888888I______________________________________________`b,
__d88I___________,8888888'_______________________________________________`b,
_,888'___________d8888888__________,d88888b,______________________________`b,
_d888___________,8888888I_________d88888888b,___________,d8888b,___________`b
,8888___________I8888888I________d8888888888I__________,88888888b___________8,
I8888___________88888888b_______d88888888888'__________8888888888b__________8I
d8886___________888888888_______Y888888888P'___________Y8888888888,________,8b
88888b__________I88888888b______`Y8888888^_____________`Y888888888I________d88,
Y88888b_________`888888888b,______`""""^________________`Y8888888P'_______d888I
`888888b________88888888888b,___________________________`Y8888P^________d88888
_Y888888b______,8888888888888ba,__________________________`""^_________d888888
_I8888888b,____,888888888888888888ba,______d88888888b_______________,ad8888888I
_`888888888b,__I8888888888888888888888b,____^"Y888P"^__________.,ad88888888888I
__88888888888b,`888888888888888888888888b,_____""______ad888888888888888888888'
__8888888888888698888888888888888888888888b_,ad88ba,_,d88888888888888888888888
__88888888888888888888888888888888888888888b,`""" ´ d8888888888888888888888888I
__8888888888888888888888888888888888888888888baaad888888888888888888888888888'
__Y8888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888P
__I888888888888888888888888888888888888888888888P^ ^Y8888888888888888888888'
__`Y88888888888888888P88888888888888888888888888'_____^88888888888888888888I
___`Y8888888888888888_`8888888888888888888888888_______8888888888888888888P'
____`Y888888888888888__`888888888888888888888888,_____,888888888888888888P'
_____`Y88888888888888b__`88888888888888888888888I_____I888888888888888888'
_______"Y8888888888888b__`8888888888888888888888I_____I88888888888888888'
_________"Y88888888888P___`888888888888888888888b_____d8888888888888888'
_____________^""""""""^_____`Y88888888888888888888,____888888888888888P'
_____________________________"8888888888888888888b,____Y888888888888P^
______________________________`Y888888888888888888b_____`Y8888888P"^
_________________________________"Y8888888888888888P_______`""""^
__________________________________`"YY88888888888P'
______________________________________^""""""""_______`

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:55 |

دل زود باورم را ، بكرشمه اي ربودي
چو نياز ما فزون شد، تو بناز خود فزودي

بهم الفتي گرفتيم ، ولي رميدي از ما
منو و دل همان كه بوديم وتو آن نه اي كه بودي

من از آن كشم ندامت ، كه ترا نيازمردم
تو چرا زمن گريزي ، كه وفايم آزمودي

ز درون بود خروشم ، ولي ازلب خموشم
نه حكايتي شنيدي ، نه شكايتي شنودي

چمن از تو خرم اي اشك روان ، كه چويباري
خجل از تو چشمه اي چشم رهي ، كه زنده رودي

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:53 |

ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست
و آنچه در جام شفق بيني بجز خوناب نيست
زندگي خوشتر بود در پرده وهم خيال
صبح روشن را صفاي سايه مهتاب نيست
شب ز آه آتشين بكدم نياسايم چو شمع
در ميان آتش سوزنده جاي خواب نيست
مردم چشم فرومانده است در درياي اشك
مور را پاي رهايي از دل گرداب نيست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
كوه گردون ساي را انديشه ز سبلاب نيست
ما به آن گل از وفاي خويشتن دل بسته ايم
ورنه اين صحرا تهي از لاله سيراب نيست
آنچه ناياب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست
گر ترا با ما تعلق نيست ما را شوق هست
ور ترا بي ما صبوري هست ما را تاب نيست
گفتي اندر خواب بيني بعد ازين روي مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نيست
جلوه صبح و شكرخند گل و آواي چنگ
دلگشا باشد ولي چون صحبت احباب نيست
جاي آسايش چه مي جويي رهي در ملك عشق
موج را آسودگي در بحر بي پاياب نيست

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:49 |

بر جگر داغي ز عشق لاله رويي يافتم
در سراي دل بهشت آرزويي يافتم
عمري از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار
تا به امداد نسيمي ره به كويي يافتم
خاطر از آيينه صبح است روشن تر مرا
اين صفا از صحبت پاكيزه رويي يافتم
گرمي شمع شب افروز آفت پروانه شد
سوخت جانم تا حريف گرم خويي يافتم
بي تلاش من غم عشق تو ام در دل نشست
گنج را در زير پا بي جستجويي يافتم
تلخكامي بين كه در ميخانه دلدادگي
بود پر خون جگر هر جا سبويي يافتم
چون صبا در زير زلفش هر كجا كردم گذار
بك جهان دل بسته بر هر تارمويي يافتم
ننگ رسوايي رهي نامم بلند آوازه كرد
خاك راه عشق گشتم آبرويي يافتم

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:48 |

ز گرمي بي نصيب افتاده ام چون شمع خاموشي
ز دلها رفته ام چون ياد از خاطر فراموشي
منم با ناله دمسازي به مرخ شب هم آوازي
منم بي باده مدهوشي ز خون دل قدح نوشي
ز آرامم جدا از فتنه روي دلارامي
سيه روزم چو شب در حسرت صبح بناگوشي
بدانالم ز ناكامي كه تسكين مي دهم دل را
بهداغي از گل رويي به نيشي از لب نوشي
به دشواري توان ددين وجود ناتوانم را
بتار پرنيان مانم ز عشق پرنيان پوشي
به چشمت خيره گشتم كز دلت آگه شوم اما
چه رزي مي توان خواند از نگاه سرد خاموشي
چه مي پرسي رهي از داغ و درد سينه سوز من ؟
كه روز و شب هم آغوش تبم با ياد آغوشي

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:44 |
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم
سردمهري بين كه هر كس بر آتشم آبي نزد
گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع
لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم
همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب
سوختم در پيش مه رويان و بيجا سوختم
سوختم از آتش دل در ميان موج اشك
شوربهتي بين كه در آغوش دريا سوختم
شمع و گل هم هر كدام شعله اي در آتشند
در ميان پاكبازان من نه تنها سوختم
جان پاك من رهي خورشيد عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمي را سوختم
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:40 |

واي از اين افسرده گان فرياد اهل درد كو ؟
ناله مستانه دلهاي غم پرورد كو ؟
ماه مهر آيين كه ميزد باده با رندان كجاست
باد مشكين دم كه بوي عشق مي آورد كو ؟
در بيابان جنون سرگشته ام چون گرد باد
همرهي بايد مرا مجنون صحرا گرد كو ؟
بعد مرگم مي كشان گويند درميخانه ها
آن سيه مستي كه خم ها را تهي مي كرد كو؟
پبش امواج خوادث پايداري سهل نيست
مرد بايد تا نينديشد ز طوفان مرد كو ؟
دردمندان را دلي چون شمع مي بايد رهي
گرنه اي بي درد اشك گرم و آه سرد كو؟

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:38 |

يافتم روشندلي از گريه هاي نيمشب
خاطري چون صبح دارم از صفاي نيمشب
شاهد معني كه دل سر گشته از سوداي اوست
جلوه بر من كرد در خلوت سراي نيمشب
در دل شب دامن دولت به دست آمد مرا
گنج گوهر يافتم از گريه هاي نيمشب
ديگرم الفت به خورشيد جهان افروز نيست
تا دل درد آشنا شد آشناي نيمشب
نيمشب با شاهد گلبن درآميزد نسيم
بوي آغوش تو آيد از هواي نيمشب
نيست حالي در دل شاعر خيال انگيز تر
از سكوت خلوت انديشه زاي نيمشب
با اميد وصل از درد جدايي باك نيست
كاروان صبح آيد از قفاي نيمشب
همچو گل امشب از پاي تا سر گوش باش
تا سرايم قصه اي از ماجراي نيمشب

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:36 |

همچو ني مي نالم از سوداي دل
آتشي در سينه دارم جاي دل
من كه با هر داغ پيدا ساختم
سوختم از داغ نا پيداي دل
همچو موجم يك نفس آرام نيست
بسكه طوفان زا بود درياي دل
دل اگر از من گريزد واي من
غم اگر از دل گريزد واي دل
ما ز رسوايي بلند آوازه ايم
نامور شد هر كه شد رسواي دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والاي دل
گنج منعم خرمن سيم و زر است
گنج عاشق گوهر يكتاي دل
در ميان اشك نوميدي رهي
خندم از اميدواريهاي دل

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:33 |

روان پرور بود خرم بهاري
كه گيري پاي سروي دست ياري
و گر ياري ندارد لاله رخسار
بود يكسان به چشمت لاله و خار
چمن بي همنشين زندان جانست
صفاي بوستان از دوستان است
غمي در سايه جانان نداري
و گر جانان نداري جان نداري
بهار عاشقان رخسار يار است
كه هر جا نوگلي باشد بهار است

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:29 |

شب چو بوسيدم لب گلگون او
گشت لرزان قامت موزون او
زير گيسو كرد پنهان روي خويش
ماه را پئشيد با گيسوي خويش
گفتمش : اي روي تو صبح اميد
در دل شب بوسه ما را كه ديد ؟
قصه پردازي در اين صحرا نبود
چشم غمازي به سوي ما نبود
غنچه خاموش او چون گ ل شكفت
بر من از حيرت نگاهي كرد و گفت
با خبر از راز ما گرديد شب
بوسه اي داديم و آن را ديد شب
بوسه را شب ديد و با مهتاب گفت
ماه خنديد و به موج آب گفت
موج دريا جانب پارو شتافت
راز ما گفت و به ديگر سو شتافت
قصه را پارو به قايق باز گفت
داستان دلكشي ز آن راز گفت
گفت قايق هم به قايق بان خويش
مانده بود اين راز اگر در پيش او
دل نبود آشفته از تشويش او
ليك درد اينجاست كان ناپخته مرد
با زني آن راز را ابراز كرد
گفت با زن مرد غافل راز را
آن تهي طبل بلند آواز را
لا جرم فردا از آن راز نهفت
قصه گويان قصه ها خواهند گفت
زن به غمازي دهان وا مي كند
راز را چون روز افشا مي كند

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:26 |
خيال انگيز و جان پرور ، چو بوي گل سراپائي
نداري غير از اين عيبي ، كه مي داني كه زيبائي

من از دلبستگي هاي تو با آئينه ، دانستم
كه بر ديدار طاقت سوز خود، عاشق تر ازمائي

بشمع وماه ، حاجت نيست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزي ، تو ماه مجلس ارائي

منم ابرو توئي گلبن ، كه مخندي چو مي خندي
توئي مهر ومن اختر، كه ميميرم چو ميآيي

مراد ما بخوئي ، ورنه رندان هوس جو را
بهار شادي انگيزي ، حريف باده پيمايي

مه روشن ، ميان اختران پنها ن نمي ماند
ميان شاخه هاي گل ، مشو پنهان كه پيدايي

كسي كه از داغ و درد من نپرسد تا نپرسي تو
دلي برحال زار من نبخشد تا نبخشاني

مراگفتي كه از پير خرد پرسم علاج خود
خردمنع من از عشق تو فرمايد، چه فرمائي

من آزرده دل را ، كس گره از كار نگشايد
مگر اي اشك غم امشب تو از دل عقده بگشائي

رهي ، تا وارهي از رنج هستي ترك هستي كن
كه با اين ناتواني ها ، بتر ك جان توانائي
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 14:25 |


Powered By
BLOGFA.COM


???? ????