ای عشق عزیز من محبوب دلارا خاک در گهت باشد قبله ام بدنیا مهر تو نشسته بر این دل غمینم همشو موج سر گردان بر سینه دریا نمیدونم تو از خاک کجایی تو مخلوق زمینی یا سمایی تا کی بمونم به انتظارت مردم دیگه از درد جدایی کجایی عشق من
|
ای عشق عزیز من محبوب دلارا خاک در گهت باشد قبله ام بدنیا مهر تو نشسته بر این دل غمینم همشو موج سر گردان بر سینه دریا نمیدونم تو از خاک کجایی تو مخلوق زمینی یا سمایی تا کی بمونم به انتظارت مردم دیگه از درد جدایی کجایی عشق من + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت
23:36 |
ایینه های دل تو یکی یکی شکسته شد پنجره های قلب تو به روی نور بسته شد باور تلخه مرگ من توی سیاهیای شب از اون همه خاطره ها مرثیه ای مونده رو لب دلت میخواد تا بدونی اون که دوسش داشتی کجاست اون بالا تو اسمونا بهشت زیبای خداست یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوز دوست دارم شبا که خوابت نمیره منم به یادت بیدارم گریه نکن برای من رسم زمونه همینه من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیبینه ایینه های دل تو یکی یکی شکسته شد پنجره های قلب تو به روی نور بسته شد غصه نخور عزیزه من پنجره هارو و + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت
23:35 |
شب سردي است و من افسرده . راه دوري است پايي خسته . تيرگي هست چراغي مرده. مي كنم، تنها از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت. غمي افزود مرا بر غم ها فكر تاريكي اين ويراني بي خبرآْمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است: هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است ديگران را هم غ
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت
23:27 |
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟ بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا؟ نوش دارويي و بعد مرگ سهراب آمدي؟ سنگدل اين زودتر ميخواستي حالا چرا؟ عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست! من كه يك امروز مهمان تو ام فردا چرا؟ نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم! ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟ + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت
22:48 |
تنهاييم را با تو قسمت مي کنم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت
22:44 |
ارزش انسان + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت
22:42 |
سکوت صحرا سرابی بیش نیست...فریاد ذره ذره وجود صحرا را می شنوم ، بی پناه به دنبال تکیه گاهی می گردد که جز تلی از شن باشد.پناهی که با باد برنخیزد..تقدیرش چنین و او همیشه بی تاب که بنیادش با بادی بربادست... کاش دستانم نقاشی را می دانست تا برای صحرا تگاهی بکشم شاید صبورتر تا او را آرام سازم تا دیگر فریادهای ضجه مانندش را تمام کند تا بگذارد من در سکوتش به سکوتم پناه ببرم...
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:31 |
اي كه تويي تنها دليل بودنم تو زندگي ، سلام
اومدم بهت بگم دوست دارم بي هيچ كلام مي دونم يه روز ميشه از دست من خسته مي شي يه روزي رو اسم و خاطرات من خط مي كشي مي دونم يه روز مي ري ، بي هيچ دليل و منطقي بدون خداحافظي ميري و از من دور ميشي مي دونم وجود من باعث آزارت شده رفتن و دور شدن از دست من واست آرزو شده اما خواستم بدوني ، هر كار كني ، خاطر خواتم جونمم به پاي تو دو دستي تقديم مي كنم با زكه اخم كردي برام اخماتو وا كن و بخند فداي اخمت بشم يك دونه ي قلبم بخند بخند تا اين همصدا قربون خنده هات بشه بخند كه عشقش بازم با خنده هات زياد بشه هـمـصـدا.... __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:30 |
من همچون برف شده ام + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:29 |
عشق تو عزیزم شکوه یک بهاره + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:27 |
می گن شقايق عاشقه. اگه شقايق بميره عشق هم ميميره .ميگن عاشق تره اون پيدا نمی کنی. ميگن عشق بها داره .ميگن عشق همه چيز داره به جز خوشی، لذت، خوبی، وخيلی چيزای ديگه !!! ميگن عشق يعنی انتظار ،دلتنگی ،تنهايی ،درد، گريه، اشک و در نهايت مرگ + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:26 |
سيمرغ عشق را هر جايي نمي شايد و هر جايي سيمرغ عشق مرا در خود جايي ندارد سيمرغ عشق من فقط در عظمت قلب من است که ميماند و فقط عظمت قلبي وراي قلب من است که شايسته ي آن خوش آواز پرنده است + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:25 |
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی ....... عهد نابستن از آن به که ببندی و نیایی مي دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگه صبورم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:19 |
دیوانه ام از هجرت و بسیار بگریم ................ در حسرت دیدار تو یار بگریم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:8 |
هديه ي ناقابلم تقديم تو + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:5 |
دو تا قلب و دو تا لبخند
دو تا عشق و دو تا دلبر دو تا مهر و دو تا احساس دوتا باغبون گل ياس دو تا رمز عشق ما بود اون دوتايي که زياد بود اما انگار اون دو تاها بند دست پست باد بود دوتا رو تنها گذاشتي کندي هرچي رو که کاشتي واسه رمز دوتاي عشق حرمتي به جا نذاشتي چقدر با تو گريه کردم چقده گفتم که خستم چقده گفتم بهارم پاي عهدمون نشستم نم نم بارون چشمام هم مي خوندي هم ميديدي ناله هاي زخم عشق رو نه دونستي , نه شنيدي مهربون عاشقي تنها گفتن دوست دارم نيست باغ من خشک شد و پزمرد خواسته عشق تو کم نيست دو تا پيش من ميمونه تو برو هرجا تونستي اما يادت نره عمرم قدر دو تا ندونستي قدر دو تا ندونستي __________________
†...پر ز فریادم و دم به دم, بر حجم سکوتم می افزایم...† + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
11:0 |
روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادریست. روزی که دیگر درهای خانهشان را نمیبندند قفل افسانهایست و قلب برای زندگی بس است. روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی. روزی كه آهنگ هر حرف، زندگیست تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم. روزی كه هر حرف ترانهايست تا كمترين سرود بوسه باشد. روزی كه تو بيايی، برای هميشه بيايی و مهربانی با زيبايی يكسان شود. روزی كه ما دوباره برای كبوترهايمان دانه بريزيم … ....و من آنروز را انتظار میكشم حتی روزی كه ديگر نباشم یا حق.... ![]() __________________
به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستید! شمعی روشن کنید.... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:58 |
بی توام ..اما نه بی یاد تو
بی توام..اما نه بی عشق تو لحظه های بودنو با تو ساختم تو نبودنت ازش ترانه ساختم یا حق.... ![]() __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:55 |
گلی بودی میان این همه خار + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:52 |
عشق تو ز گور خويش آزادم کرد + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:47 |
نمی توانم
در خانه کوچک قلبم پنجره را به سوی شهری که در آن وسعت خورشید نیست باز کنم نمی توانم شب های این خانه رابدون مهتاب تجسّم کنم نمی توانم ماهی حوضش را بی آب بگذارم نمی توانم ایوانش را تهی از اکسیژن احساس کنم نمیتوانم نگاهی را که به انتظار تو در راه گذاشته ام به مقصد نرسانم نمی توانم در خانه کوچک قلبم شاهد مرگ اقاقی باشم يا حق... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:41 |
تا بر گذشته مي نگرم عشق خويش را + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:39 |
عاشق شدن تلاش گل سرخ می برد + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:35 |
واسهء شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خوای...
اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی ... می شه مثل یه قطره اشک بعضی هارو از چشمت بندازی ولی هیچ وقت نمیتونی جلوی اشکی و بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه . يا حق.... __________________
به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستید! شمعی روشن کنید.... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:29 |
دست افشان بسر كوى نگار آمدهام پاى كوبان ز پى نغمه تار آمدهام حاصل عمر اگر نيم نگاهى باشد بهر آن نيم نگه با دل زار آمدهام باده از دست لطيف تو در اين فصل بهار جان فزايد كه در اين فصل بهار آمدهام در ميخانه گشاز مسلخ عشق بهواى رخ آن لاله عذار آمدهام جامه زهد دريدم رهم از دام بلا باز رستم ز پى ديدن يار آمدهام بتماشاى صفاى رخت اى كعبه دل بصفا پشت و سوى شهر نگار آمدهام<ائيد كه
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت
1:20 |
كسي از گل ها نمي گيرد سراغ كسي از گل ها نمي گيرد سراغ بيا در سوگ غم انگيز گل سرخ بخوانيم شعري از ديوان گريــه من وتو زاده يك فصل خزانيــــم هـر دو پروردة يك دامان گريــه
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت
1:13 |
همه چيز تمام شده است . اين رسم زندگيست ، چه ميشود کرد ، آدمي که هميشه نميتواند شادمانه بخواند. او رفته است و من ماندهام و آوازي تلخ که ديگر از حلقومم به گوش کسي نميرسد. .با خود ميخوانم: رفتي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم ... و شاد نبودم .+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت
1:4 |
زيباترين قول تو اين است که هرگز باز نخواهي آمد * رسم زندگي اين است ... يک روز کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي !! او رفته است و همه چيز تمام شده است مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت
1:2 |
زندگي خلوتي آراست که من باشم و تو بي گمان آيينه اي خواست که من باشم و تو در ازل لطف خدا خواست که من باشم و تو به چه زيباست چه زيباست که من باشم و تو آرزوي گل مريم، گل پونه، گل ناز آرزوي همه گلهاست که من باشم و تو عود و اسپند و حنا چون باشند همه اسباب مهياست که من باشم و تو زندگي خواب و خياليست که من باشم و تو زندگي يک دو معماست که من باشم و تو زندگي همه شيرين و من شيفته ي تو زندگي شرح دو شيداست که من باشم و تو باز در خواب مرا پچ پچ گنگي برخاست نکته ي اين همه روياست که من باشم و تو + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت
1:1 |
گر همسفر عشق شدي، مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش محبت را به دل دادن صفاي سينه مي خواهد به ياد يكديگر بودن دل بي كينه مي خواهد
تاآبي عشق پر گشودن زيباست هر لحظه تو را سرودن زيباست منظور از اين ترانه من مي داني چيست؟ يعني اينكه هميشه با تو بودن زيباست
از بي وفاييت ميگم كه پر شده توي نگات تو ذهن من فقط تويي حتي اگه دستات نخواد يه عمره دنبال دلت دلم نفس نفس زده من ميدونم تو هم بگو دل به جدايي عادته
هرگز نديده ام بر لبي لبخند زيباي تو را هركز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را خواهم تو را مهمان كنم در گوشه اي از قلب خود آيا قبولش مي كني اين خانه ويرانه را ؟؟ + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت
22:23 |
xxxx____________xxxx _____xxxxxxxx________xxxxxxxx ____xxxxxxxxxx______xxxxxxxxxxx ___xxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx ___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx ___xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _________xxxxxxxxxxxxxxxxxx ___________xxxxxxxxxxxxx _____________xxxxxxxxx ______________xxxxxx _______________xxxx _______________xxx ______________xx _____________x ___________x ________xx ______xxx _____xxxx ___xxxxxx ___xxxxxxx ____xxxxxxxx ______xxxxxxxx ________xxxxxxx _________xxxxxx _________xxxxxx ________xxxxx _____xxxxxx ____xxxx ___xx __x + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت
22:19 |
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز کان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدعيان در طلبش بي خبرانند کان را که خبر شد خبري باز نيامد
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت
22:17 |
دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري! دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري! دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق! دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند! دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهي! دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني! دوستت دارم ، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند ، همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه هاي بهاري باز مي شوند ! دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود! دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند! ! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد ! دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگي مني ، و لياقت اين دوست داشتن را داري! دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند! دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي! دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني ! دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود! دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم! دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت! دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي! دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم! مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر! نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است! نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است! نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو مي باشد! دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من مي باشي! دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت
22:14 |
زفراق سينه سوزت غم سينه سوز دارم گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم به دو گونه ی لطيفت به دو چشم اشک ريزت که به راه عاشقی ها ز بلا نمی گريزم به تو ای فرشته ی من گل من ترانه ی من که جدايی از تو باشد غم جاودانه ی من چو تو در برم نباشی غم بی شمار دارم تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت
22:13 |
هزار بار گفته ام نهال مهرباني ام
غزال دشت زندگي بهاره نو رسيده ام
چه ميشود بهاره من. بهاره خود بخواني ام
هجومه سبز خاطره دليل با تو بودن است
از اين گواه بيشتر چه مي ستاني ام
به هر ستاره مي رسم خيال مي كنم توي
تمام مي شود مگر خيال كهكشاني ام
خدا كند كه باز هم شميمه بويه تو شود
روان ميان خانه ام + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت
22:10 |
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت
9:33 |
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت
9:30 |
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت
9:26 |
چشمان تو چه بود که لحظه ای مرا گرفت
زندانی د ر قفس بال و پرم گرفت چشمان تو چه بود که لحظه ای مرا شکست از پشت آینه از غم مرا گرفت بی حرف وبی صدا از عشق می سرود آن چشم دلربا چشم مرا گرفت با نور و زندگی هم ساز بود ولی آن نرگس سیاه روز مرا گرفت با انتظار و درد بیگانه بود ولی با کوه انتظار قلب مرا گرفت در یک شبی که او پر بود از غرور در پیشگاه ماه عشق مرا گرفت عمو پورنگ __________________
تنها ماندم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:31 |
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست ناله ی نا خوش از شاخه جدا ماندنه من در شب آخر پرواز خطر یادت نیست تلخی ی فاصله ها نیز به یادت ماند ست نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست يا حق.... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:30 |
![]() سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
میان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد
به جان رسید فلک از دعا و ناله من
فلک دهان خود اندر ره دعا بگشاد
ز بس که سینه ما سوخت در وفا جستن
ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد
ادیم روی سهیلیم هر کجا بنمود
غلام چشمه عشقیم هر کجا بگشاد
پس دریچه دل صد در نهانی بود
که بسته بود خدا بنده خدا بگشاد
در این سرا که دو قندیل ماه و خورشیدست
خدا ز جانب دل روزن سرا بگشاد
الست گفت حق و جانها بلی گفتند
برای صدق بلی حق ره بلا بگشاد
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:28 |
نپرس از شب و روزم, تو خوابم تو , تو چه خوابي!
به مستي شبو تا صبح, خرابم, چه خرابي ! به شب زل زده بودم , به اين عشق, که شب مهتابي ميشه نگاهم به هوا بود, به اين عشق, که روز آفتابي ميشه به گل طعنه زدم من , به اين عشق, که تو فصل بهاري به غم طعنه زدم من , به اين عشق, که تو عشقو مياري! یا حق........... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:26 |
بارها شكستم
پشت درهایی که آخرش می رسد به نگاه تو بارها شکست قلبم بارها خود را در تکه هایش دیدم بارها صدای امدن پا را صدای خش خش برگ ها را شنیدم از چیزی بگویم که سالها پشت درها مانده اینک تنهایم پشت همان درها تنهایی را درک می کنم و صدایم را چنان در گلویم می فشارم که دیگر شکستن تکه های قلبم را نمی شنوم __________________
†...پر ز فریادم و دم به دم, بر حجم سکوتم می افزایم...† + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:25 |
بگو درد دلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است
بگو درد دلت را به من، كه آسمان بی ستاره مرا دلتنگ كرده است بگو درد دلت را به من ، كه شبهای بی مهتاب مرا غمگين كرده است بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناری مرا عاشق كرده است بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است بگو درد دلت را به من ، كه ليلی عاشق مرا مجنون كرده است بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است بگو درد دلت را به من ، كه دنيای عاشقی مرا سر به زير كرده است بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو بگو كه بغض گلويم چشمان خسته ام را بارانی كرده است!!!!! + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:23 |
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:21 |
در بی کرانۀ احساس تا جاودانه شبی هست
در شور سرکش دردم هذيان سرد تبی هست پيوستگی قفس هاست اين نيل پرده غمگين ز آهنگ خسته زخم است اين جا اگر طربی هست کو يک تپش به رگ شب؟ آوار يخ زده بر لب ديگر ز پستی و مرگ است خون را اگر نسبی هست ناگفته قصه عشق ام آماج ديده شک شد در کوچه های وفا هم شبگرد و محتسبی هست بنگر به عادت دشنه در اين کرانه پرغم در مرگ عاطفه آری، فرياد را سببی هست ارابه ران حقيقت گم در غبار خيال ات از رنگ ها به در آييم حق را اگر طلبی هست يا حق........... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:20 |
بیا تا با هم همسفر شویم
دل به دریا بسپاریم..آسمانی شویم ![]() بیا تا با هم به سوی ابدیت پرواز کنیم و تنها روشنای راهمان همان نور یک کرم شب تاب باشد بیا وقتی گرسنه ایم عشق را معنا کنیم بیا وقتی تشنه ایم از چشمه ها بی نظر بگذریم بیا تا با هم همسفر شویم بیا تا هر دو با بالهای زخمی تن سرد آسمان را در نوردیم و نمک بر زخمهایمان مرحم باشد ای شکسته بال بی آشیان گم کرده ره!!! به کجا میروی بگو که لانه ات کجاست؟؟ در میان این همه موج بلا!!! به من بگو!بگو که خانه ات کجاست؟؟ اگر از آسمانی چرا آبی بالهایت سرخ است؟ به من بگو کیستی؟نامت چیست؟ تو اگر از جنس صداقتی چرا دنیایت ظلمانیست؟ تو اگر از جنس بلوری ...... چرا به جستجوی عشق در میان سنگهای خاره ای؟ بیا تا با هم در رنج به تفاهم برسیم ای ره گم کرده چون من ای بی آشیان بیا تا با هم به فردا بپیوندیم امروز اگر نرویم!اگر دل نسپاریم! فردا دلهامان میهمان ندامتهاست.... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:17 |
توبه می کنم
ديگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به قيمت سنگ شدن توبه می کنم ديگر برای کسی اشک نريزم حتی اگر فصل چشمانم برای هميشه زمستان شود چشمانم را می بندم ... توبه می کنم ديگر دلم برايت تنگ نشود حتی چند لحظه (!) قول می دهم نامت را بر زبان نمی آورم لبهايم را می دوزم توبه می کنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای هميشه و به کوير تنهايی سلام ميکنم ... __________________
†...پر ز فریادم و دم به دم, بر حجم سکوتم می افزایم...† + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:10 |
پس چرا اين دل من شيدائيست ـــــ آخرين منزل من گمراهيست
در فراق يار باد که گريست ــــــ ني ز مي اندر کف کف عاشق گريست + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:8 |
نیستم از مردم خنجر به دست
خود پرستم، بت پرستم بت پرست بت پرستم، بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چون لب تر می کنم طالعم شوم است باور میکنم من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم قولم مزن من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش آه، در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود وای، رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از در و دیوارتان خون می چکد خون من فرهاد مجنون می چکد خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردیه مسمومتان این همه خنجر، دل کس خون نشد این همه لیلی کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان کوهکندن گر نباشد پیشه ام گویی از فرهاد دارد ریشه ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود هیچ کس فکر مرا کرد، نه فکر دست تنگ مارا کرد، نه هیچ کس از حال ما پرسید، نه هیچ کس اندوه ما را دید، نه هیچ کس اشکی برای ما نریخت هرکه با ما بود از ما می گریخت چند روزی است که حالم دیدندیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
__________________
اي جدايي تو بهترين بهانه ي گريستن! + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت
15:6 |
|
|