
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن
براي هر لبي شعري سرودن
ولي لبهاي خود همواره بستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
|
ولي درگوشه اي تنها نشستن براي ديگران چون کوه بودن ولي در چشم خود آرام شکستن براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن چه دردي است در ميان جمع بودن ولي درگوشه اي تنها نشستن + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت
23:20 |
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلای حسرت نمی چینی دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلییای روش نمی مونه دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی قانون جنگلو زیر پا گذاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی دلتو بردی با خود به جایی دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه میدونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره ![]() + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت
23:7 |
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت
23:2 |
رویه هر سینه سری تکیه کند وقت وداع سره من وقت وداع تکیه به دیوار کند + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت
22:58 |
مثل برگي خوشك تنها روي شاخه موندم اينجا حيرونم توي چنگ وحشي باد بردم از خاطر و ازياد بپوسم همه ي روزاي من قصه بودن من توي آينه دلها مثل شب سياه و سرده مثه ابرا رنگ درده *** تو شتاب لحظه ها من با خودم يكه و تنهام ميدونم همه ي روزاي من قصه بودن من توي آينه دلها مثل شب سياه و سرده مثه ابرا رنگ درده مثل يه غروي تنها كه ميشينه پشت ابرا يه سكوت... توي اين بيهودگي ها لحظه ها رو ميشمارم انتظار + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت
22:41 |
ميرم از شهر تو با يه کوله بار خاطره دل من مونده پيشت گرچه باهام مسافره ميگذره همراه جاده ياد تو از تو خيالم توي راه دریغ از ابری که بباره واسه بالم توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياد دلي که به من ندادي راه ميفتم بي هدف مقصد راهو نمي دونم کاش مي شد آروم بگيرم ولي افسوس نمي تونم کو یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من من یه قصم که جدایی شده فصل آخر من توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياد دلي که به من ندادي توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياد دلي که به من ندادي توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي ميرمو گم ميشم آخر تو غروب دشت غربت نمي تونم که بمونم توي شهر بي محبت توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت
22:38 |
پشت قاب شيشه پنجره اي که شباي منو با خود مي بره + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت
21:55 |
اين همه دردسر فايده نداره
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت
21:51 |
لحظه اي با من باش، تا که از آن لحظه برويم تا گل + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت
21:49 |
عجب ايدل عاشق، تو هم حوصله دار ي + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت
21:42 |
![]() افسانه زيباي خفته ،سيندرلا جن و پري ، شاه وگدا را دوست دارم از بچگي در فكرتان هستم نه حالا من سالهاست اين چيزها را دوست دارم باشد ! شما خود را براي من بگيريد حتي همين ژست شما را دوست دارم. + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت
12:17 |
من تورا می خواهم تو مرا می خواهی
من تورا می بينم تو مرا می بينی من تورا می فهمم تو مرا می فهمی درد من درد تو است درد تو درد من است درد تنها اينست : من وتو می دانيم دردمان يک درد است که ندارد درمان من سکوتم درد است تو سکوتت زجر است من نگاهم اشک است تو نگاهت خون است من تو را می خواهم و تورا می فهمم تو مرا می خواهی همينها کافيست ديگران نگذارند من و تو ما بشويم يا حق... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت
12:14 |
آقا بچرخيد و برقصيد و بخوانيد + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت
12:1 |
من چهره هاي آشنا را دوست دارم
هرروز مشق اسمتان را مي نويسم
يعني شما را مثل سارا دوست دارم
انگار در چشمانتان باران گرفته
عيبي ندارد اين هوا را دوست دارم
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت
11:59 |
|
|