کاش ماه مال من بود
کاش اسمان هميشه ابي بود
کاش دل سراي کين نبود
کاش گل همين چند روز نبود
کاش باران اواز ميخواند
کاش مادر تا ابد مي ماند
کاش اغاز پايان نداشت
کاش ....
|
کاش ماه مال من بود + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
1:20 |
من نشسته ام هوای من بارانیست
من جام دلم شکسته اما اکنون دو چشم ترم لبریز از حیرانیست ویران شده خانه دلم بعد از تو چمیدانی تو اینها را ، نمیدانی تو فکرت آنقدر کوتاه و خالیست که فکر میکنی حال بنده عالیست ولی بد نیست به تو یادآوری شه دلم خونه و تنگ ، مثل همیشه برو زودتر دیگه نبینمت من بذار تا خاطراتت موندنی شه + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
1:18 |
دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گل هاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به بادها مي داد- و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد دلم براي كسي تنگ است كه آن دو نرگس جادو را به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند دلم براي كسي تنگ است كه همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني خود را نثار من مي كرد دلم براي كسي تنگ است كه تا شمل ترين شمال و در جنوب ترين جنوب در همه حال- هميشه در همه جا اه با كه بتوان گفت- كه بود با من و پيوسته نيز بي من بود- و كار من ز فراقش فغان و شيون بود كسي كه بي من ماند كسي كه با من نيست ...كسي دگر كافي ست __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
1:11 |
هواي گريه دارم تو اين شبه بي پناه
دنباله تو ميگردم دنباله يک تکيه گاه دنباله اون دلي که تنهايي رو ميشناسه دستاي عاشق من لبريز التماسه __________________
مشق سکوتو خط بزن اینجا کسی غریبه نیست
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
1:0 |
زير خاكستر ذهنم باقيست
آتشي سر كش و سوزنده هنوز يادگاريست ز عشقي سوزان كه بود گرم و فروزنده هنوز عشقي آنگونه كه بنيان مرا سوخت تا ريشه و خاكستر كرد غرق در حيرتم از اين كه چرا مانده ام زنده هنوز گاه گاهي كه دلم مي گيرد پيش خود مي گويم آن كه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز سخت جاني را بين كه نمردم از هجر مرگ صد بار به از بي تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز گر چه از فرط غرور اشكم از ديده نريخت بعد تو ليك پس از آن همه سال كس نديده به لبم خنده هنوز گفته بودن كه از دل برود يار چو از ديده برفت سال هاست كه از ديده من رفتي، ليك دلم از مهر تو آكنده هنوز دفتر عمر مرا دست ايام ورق ها زده است زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشكست در خيالم اما همچنان روز نخست تويي آن قامت بالنده هنوز در قمار غم عشق دل من بردي و با دست تهي منم آن عاشق بازنده هنوز "آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش" گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند زير خاكستر جسمم باقيست آتشي سر كش و سوزنده هنوز ! __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:58 |
ترا من زهر شيرين خوانم اي عشق + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:53 |
من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم من به سرگشتگي آهوي دشت من به تنهايي خود مي مانم من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي گيسوان تو به يادم مي آيد ... من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي شعر چشمان تو را مي خوانم ... چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترين راز وجود برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد تو تماشا كن كه بهار ديگر پاورچين پاورچين از دل تاريكي مي گذرد و تو در خوابي و پرستوها خوابند و تو مي انديشي به بهاري ديگر اما من و تو دور از هم مي پوسيم غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست از سر اين بام اين صحرا اين دريا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو اين غم شيرين را با خود خواهم برد ... __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:50 |
تويي كه عشقمو از نگاه من ميخوني
تويي كه تو تپش ترانههام پنهوني تويي كه همنفس هميشهي آوازي تويي كه آخر قصهي منو ميدوني اگه كوچهي صدام يه كوچهي باريكه اگه خونم بيچراغ چشمتو تاريكه ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظهي يكي شدن تو آينهها نزديكه __________________
فاصلهها فاصلهها اونو به من برسونيد.
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:47 |
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر باره از اینگونه خطاها نکنم بوسه را داد و چو برداشت لبش از لب من توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم يا حق..... __________________
به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستید! شمعی روشن کنید....
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:43 |
نيازو تو خودم كشتم كه هر گز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سيلي كه هر گز وا نشه مشتم من آن خنجر بپهلويم كه دردم را نمي گويم به زير ضربه هاي غم نيفتد خم به ابرويم مرا اينگونه گر خواهي ....؟ دلت را آشيانم كن.......... من آن نشكستني هستم بيا و امتحانم كن........ + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:39 |
میپرسی چی شداون باغ سبز...اون نگاه...اون لحظه؟لحظه های با او بودن را مرور میکنی.در شهر در سفر...با او بودن حتی بدون او بودن...وقتی میبینی اون لحظه های ناب دیگه تکرار نمیشه ،وقتی میبینی یه نگاه بی تفاوت،یه دست سرد و یه سلام از روی سیری تنها نشونه آن رابطه بارانیه ،فکر میکنی اینجا اخر دنیاست و دیه هیچ چیز تو را شاد نمیکنه.دلگیری،تا اخر دنیا و فکر میکنی دیگه هیچ وقت دل به هیچ کس نمیبندی.اگه نویسنده ای ..دیگه نمیتونی بنویسی و اگه شاعری ،حتی از غربت هم نمی سرایی.فقط به گنجشگ هایی فکر میکنی که تنها در باغچه خونه ات این سو و آن سو میرن و تو فکر میکنی تا آخر دنیا اوضاع همین است که هست. اگر رفیق پزشک داری،به او زنگ بزن و بگو که تپش های دلت جور دیگری شده .شاید دارویی آن تپیدن ها رواروم کنه تالحظه ای که تو بدونی حقیقت زندگی چیزدیگه ایه و عشق به همان زیبایی و ارامی که می اد........نمیره عاشقی رسمی داره و این بخشی از آن رسمه.بخشی از بازی زیبا و زشتش که تو میخوای فقط روی زیبایش را ببینی،اما بدون که همه چیز عمری داره و هر چیز پایانی. پایان عشق پایان تو نیست،پایان زندگی نیست ،پایان دنیا نیست..... پایانیه بر آغاز دیروز و آغازیه بر روزگار نویی که خود پایانی داره.و برای این روزگار نو تو باید آماده شی،باید بپذیری که در این بازی،همیشه تو برنده نیستی و حالا یک reset میخواهی که فرمولی نداره،به تعداد تمام عاشقان reset های مختلفی وجود داره.نه کلیکی نه Alt+Ctrl+Del ای. هیچ چیز...هیچ چیز غیر از خود تو که باید دوباره آغاز کنی.بازی عشق را و یک گوشه را هم کناربذار برای پایانی که عشق پایانی دارد مثل هر چیز دیگر..........................مثل من.......... + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:28 |
یه مدت عاشقش بودی .تااونجا که میشده.تا نهایت.تا تپیدن دلت هر بار،حتی بعد از یه ماه...دو ماه...یه سال و شاید هم بیشتر.شب ها براش دعا کردی و روزا چشم که باز کردی اونو دیدی .که انگار اونجانشسته،در خیالت.و حالا یکباره میبینی همه چیز عوض شده.چه اتفاقی افتاده نمیدونی!دیگه ازاون تلفن های هرروزخبری نیست.از اون هدیه های کوچک که دنیایت را بزرگ میکرد.از آن همه حرفهای عاشقانه قشنگ.از اون مهمونی که ماه رمضون پریسا واسمون میداد...از شبای ماه رمضون که تا صبح پیش هم بودیم ...
و یه باره گیج میشی.انگار همه چی تموم شده.از خودت میپرسی،اینجا اخر دنیاست؟+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:25 |
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:18 |
† ...در سكوتم رازيست .در دلم درديست .آنچه بر انديشه من مي گذرد را بر زبان ره نيست... † + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:9 |
"حضور مبهم پاييز و باز دانشگاه + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت
0:5 |
پشت قاب شيشه پنجره اي که شباي منو با خود مي بره + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت
15:52 |
تا کی تو مرا تنها می خواهی
آشفته در این دنیا می خواهی گفتم که تو را ، تنها می خواهم دیدم که مرا ، تنها می خواهی چون در نظرم ، بگذشته آید ، یادِ رخِ تو ، جانم فرساید آن شب که در آن ، بزم شبانه ، من بودم و تو ، شمع و پروانه پیمان وفا ، بستیم و گفتی : کو شاهدِ ما ؟ گفتم : پیمانه دارم به نظر ، آن روز و شب ها کز شادیِ دل ، در باغ و صحرا ، تو دلبر و من ، دلداده بودم
در پای تو سر ، بنهاده بودم گاهی به برِ ، گل ها بنشستی خوشتر ز بهار ، آنجا بنشستی چیدی ز چمن ، گل دانه دانه ، بر سر بزدی ، گل را چون شانه ، خواندی برِ من ، ز عاشقی ترانه گفتم برِ تو ، ز دلبری فسانه ، بی من ، تو گهی ، تنها بنشستی رفتی و گره ، بر سبزه بستی بودی به صفا ، ای نوگلِ من چون سبزه و گل ، در باغ هستی عهد تو و من ، ای رهزن دل کز من نشوی هرگز تو غافل بردی تو کنون ، عهد خود از یاد من ماندم و غم ، امّا چه حاصل + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت
15:49 |
پیامی برای
خانوم ملیسا حافظی
می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛ بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم از من نگیر این لحظه های دلخوشی را نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ... یادت می آید حرفی را که زدی؛ گفتی می روم، گه گداری شاید به خوابت بیایم شاید در خواب، تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم لااقل همین وعده را برایم بگذار ... غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت
15:46 |
دیریست که از پرده نشینان اثری نیست
مارا به بر دلبر دیرین نظری نیست دیریست نه خواب آمده ما را نه خیالی از سجده ومحراب دو ابرو اثری نیست __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت
1:30 |
دل بی طاقت من دیگه آروم نداره + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت
1:22 |
به کنارم بیا
از بلند ترین و کوتاه ترین راهها عشقت را در وجودم جاری کن مرا ببر به شهر آرزوها مگر به من نگفته ای که می پرستمت تو را مگر مرا نبرده ای به سر زمین دورها ببین کنون در این زمان کنار جوی ارغوان نشسته ام به انتظارت ای همیشه در زبان مرا ببر به دورها به دورها و دورها و دورها __________________
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت
0:54 |
چرا هر شب مثال باران میباری + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت
0:39 |
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت
0:26 |
دل من يه روز به دريا زد ورفت... پشت پا به رسم دنيا زد و رفت... زنده ها خيلي براش کهنه بودن... خودشو تو مرده ها جا زد و رفت... هواي تازه دلش مي خواست ولي... آخرش تو غبارا زد و رفت... دنبال کليد خوشبختي مي گشت... خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت
23:43 |
همی نالم که مادر در برم نیست صفا و سایه اون بر سرم نیست مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با یک نگاه مادرم نیست + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت
23:30 |
از غصه ها از دلتنگي ها رها شوم....اگر دستي نيست براي آنکه اشکهايم را از گونه هايم پاک کند اي باران تو ميتواني با قطره هايت اشکهايي که از گونه هايم سرازير شده است را پاک کني.... اگر کسي نيست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کن ، اي باران تو بيا بر من ببار تا خيس خيس شوم ، خيس تر از پرنده اي تنها که بر روي بام خانه دلتنگي ها نشسته است و خسته است + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت
23:5 |
- عشق يعني در فراغش سوختن- - عشق يعني لحظه هاي التهاب- - عشق يعني لحظه هاي ناب ناب- - عشق يعني قطره و دريا شدن- + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه دوازدهم دی 1384 و ساعت
1:19 |
آنا یوردیم آذزبیجان. خالق ماهالی ائل دایاغی دیلیمن قدرتی آذربیجان + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه دوازدهم دی 1384 و ساعت
1:10 |
مدتي است که ديگر نه باراني است و نه ابري ، اين روزها تنها يک قلب است که پر از درد دل است!نمي داند درد دلش را به چه کسي بگويد؟ پس اي باران ببار که درد دلم را به تو بگويم.... بگذار من نيز مانند تو و همراه با تو ببارم... ببارم تا خالي شوم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه دوازدهم دی 1384 و ساعت
0:38 |
راهی است به می خانه من خانه نمی خواهم پیری است به می خوانه من افسانه نمی خواهم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه دوازدهم دی 1384 و ساعت
0:25 |
دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه دوازدهم دی 1384 و ساعت
0:12 |
عشق يعني انتظار از انتظار-
- سالها با غم ولي چشم انتظار- - عشق يعني سوختن بت ساختن- - عشق يعني زندگي را باختن- - عشق يعني انتظار وانتظار- - عشق يعني هر چه بيني عكس يار- - عشق يعني اشكهاي پر خروش- - رود اما ساكت و بي شر و شور- - عشق يعني ديده بر در دوختن- - عشق يعني در فراغش سوختن- - عشق يعني لحظه هاي التهاب- - عشق يعني لحظه هاي ناب ناب- - عشق يعني قطره و دريا شدن- - عشق يعني همچو من شيدا شدن- - عشق يعني يك قطعه شعر ناتمام- - غشق يعني بهترين حسن ختام- - عشق يعني انتظار وانتظار- - عشق يعني هر چه بيني عكس يار + نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه ششم دی 1384 و ساعت
1:2 |
|
|