تبليغاتX
تنهایی بهتر از گدایی محبت است .tabriz

تقديم به تو بهترينم هرچي آرزوي خوبه مال تو هرچي که خاطره داريم مال من اون روزاي عاشقونه مال تو اين شباي بي قراري مال من منم و حسرت با تو ما شدن تويي و دلهرم از رها شدن آخر غربت دنياست مگه نه اول دو راهي آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود دلتو شکسته بودن همه ي قصه همين بود ميتونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا اما بيدارمو بي تو مثه تو تنهاي تنه}{

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 0:28 |

آخر به چه گویم هست از خود خبرم،چون نیست

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم،چون هست

__________________

 

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 0:22 |

پشت قاب شيشه پنجره اي که شباي منو با خود مي بره
جايي که گذشته هام مثل تصوير از تو باغش مي گذره
پشت قاب بي نفس مثل او پرنده که دلش گرفته تو قفس
مثل يه حقيقت رفته به باد منو با خود ميبره مثل يه رويا توي خواب
شهر من من به تو مي انديشم نه به تنهايي خويش
از پس شيشه تو را مي بينم که گرفتي مرا در بر خويش
من وضو با نفس خيال تو ميگيرم و تو را مي خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم ديد چشم به راه مي مانم
تن من پاره اي از آن تن توست
و قشنگترين شباي پر ستاره شب توست

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 0:17 |

تو به من خنديدي و نمي دانستي من با چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم ومن انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا کلبه کوچک ما سيب نداشت

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 23:58 |
♥♀ Love ♂♥

بي تو ميميرم آذربايجان

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 17:18 |
♥♀ Love ♂♥

بي تو ميميرم آذربايجان

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 17:16 |

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم

جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

از داشتن تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

 وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم

 

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 12:13 |

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست ! عشق آنست که که يکي براي ديگري چتري شود و او هيچوقت نداند که چرا خيس نشد .

دستان مهربانت كوچكند چقدر بايد بزرگ باشد دلي كه عشق تو را خانه باشد و دل كوچك من تنها قفسي است براي نام تو و نگاهت را چه كنم؟ آنگاه كه به هزار زبان مي خندد و مرا به جنون نزديك مي كنند هر گاه بي بهانه ابري مي شوند مي بارند و مي بينم مي بارند و مي ميرم

توي دنيا يي که قلبا هر کدوم يه جا اسيرن کاش به فکر اونا باشيم که از اين زمونه سيرن اونا که تو عصر آهن تشنه ي يه جرعه يادن کاش که دست کم نگيريم اينجور آدما زيادن نذاريم که تو چشاشون بشينه دونه ي اشکي اونا فا نوسن و خاموش آره فانوساي مشکي

 زندگی مال تو.... مرگ مال من....شادی مال تو....غم مال من راحتی مال تو....گرفتاری مال من....اصلا همه چیز مال ت... ولی تو مال من

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 12:12 |

در ضمير عشق تو من لايقی ديوانه ام

هر شب از شمع وجودت مست هر ميخانه ام

از شميم دلگشای عطر گيسوهای تو

رونقی گيرد صفا بخش کلبه ی ويرانه ام

ناز چشمان خمارت می برد تاب از دلم

می کشد من را خدايا اين دل ديوانه ام

چون ز در آيی ز خجلت سر بزير آرد گل نيلوفری

چون تو گل هرگز نباشد در صف گلخانه ام

گر مرا بر مسند شاهی نشانند باز هم

سر بخاک تو نهم چون عاشقی جانانه ام

 

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 2:11 |

نميدانم چرا هرچه ميدوم به او نميرسم

نميدانم چرا گريه را پاياني نيست

نميدانم چرا زمستان به پايان نميرسد

نميدانم تا کي بايد بمانم

نميدانم براي چه بمانم براي که بمانم

نميدانم جواب دل را چه گويم

نميدانم که چرا هيچ نميدانم

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه بیستم اسفند 1384 و ساعت 22:24 |

فکر کنم چیزی برای گفتن ندارم . ولی کاش من هم م م م م م م م م م م م ...

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 10:18 |

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 10:15 |

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 10:12 |

من نشسته ام هوای من بارانیست

من جام دلم شکسته اما اکنون

دو چشم ترم لبریز از حیرانیست

ویران شده خانۀ دلم بعد از تو

چمیدانی تو اینها را ، نمیدانی

تو فکرت آنقدر کوتاه و خالیست

که فکر میکنی حال بنده عالیست

ولی بد نیست به تو یادآوری شه

دلم خونه و تنگ ، مثل همیشه

برو زودتر دیگه نبینمت من

بذار تا خاطراتت موندنی شه

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 و ساعت 0:37 |

خسته ام از خويش... از اين تکرار خويش...

 از گذشته ي تلخ و آينده ي مبهم خويش...

تو را در گلويم فرياد مي زنم...

 نامت را... حضورت را... خيالت را... وجودت را...

دستهايم را در گرمي يه دستهايت بگير و مرا فرياد کن...

بيا بيا به شانه هاي من تکيه کن...

دستت را به من بده... حرفت را به من بگو...

دين من عشق تو است... مذهب من عشق تو است...

 وجود من عشق تو است...

عاشقانه دوستت دارم
....

يا ح
ق

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 و ساعت 0:21 |


زير خاكستر ذهنم باقي ست

آتشي سركش و سوزنده هنوز

يادگاري است ز عشقي سوزان

كه بودم گرم و فروزنده هنوز

عشقي آنگونه كه بنيان مرا

سوخت از ريشه و خاكستر كرد

غرق درحيرتم از اينكه چرا

مانده ام زنده هنوز

گاهگاهي كه دلم مي گيرد

پيش خودم مي گويم

آن كه جانم را سوخت

ياد مي آرد از اين بنده هنوز

سخت جاني را ببين

كه نمردم از هجر

مرگ صد بار به از

بي تو بودن باشد

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم هستم

پيش چشمان تو شرمنده هنوز

گرچه از فرط غرور

بعد تو ليك پس از آنهمه سال

كس نديده به لبم خنده هنوز

گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت

سالها هست كه از دديه من رفتي ليك

دلم از مهر تو آكنده هنوز

دفتر عمر مرا

دست ايام ورقها زده است

زير بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشكست

در خيالم اما

همچنان روز نخست

تويي آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق

دل من بردي و با دست تهي

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتشي عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند

زير خاكستر جسمم باقي است

آتش سركش و سوزنده هنوز

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 و ساعت 0:2 |

حضور مبهم پاييز و باز دانشگاه

و لحظه های غم انگيز و باز دانشگاه

تو گرم درسی و من گرم کندن اسمت

به گوشه گوشه هر ميز و باز دانشگاه"

دم غروب و حضور خسته اشياء

هوای وسوسه آميز و باز دانشگاه


دوباره قصه سيب است و آدم و حوا

دوباره قصه پرهيز و باز دانشگاه

حديث يک حضور بزرگ و دل تنگ است

حديث کاسه لبريز و باز دانشگاه

...و عاقبت من و تو می رويم و می ماند

دوباره زخم دل ميز و باز دانشگاه

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:55 |

هركس به طريقي دل ما مي شكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد بيگانه جدا دوست جدا مي شكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد بيگانه اگر مي شكند حرفي نيســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت من در عجبم دوست چرا مي شكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد بشكست دلم كسي صدايش نشنيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد آري دل مرد بي صدا مي شكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:36 |

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت حيرانيم را حس نکرد در ميان

خنده هاي تلخ من ديده ي بارانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي

کسي غربت پنهانيم را حس نکرد آن که با آغاز من مأنوس بود لحظه ي

پايانيم را حس نکرد

 

هم صدا اگه هم صدا بودي اگه هم صدام بودي هيچ كي حريفم نمي شد كوه

اگه رو شونه هام بود كمرم خم نمي شد تو اگه خواسته بودي ،‌ آخ تو اگه

خواسته بودي تو اگه مونده بودي موندني ترين بودم ، عمر صدام كم نمي

شد اگه هم صدا بودي ، اگه هم صدام بودي هيچ كي حريفم نمي شد كوه

اگه رو شونه هام بود ، كمرم خم نمي شد اگه زخمي مي شدم به دست تو

مرهم بود زخم قيمتي من محتاج مرهم نمي شد اگه بارون عزيز با تو

بودن مي گرفت گل سرخ قصه مون تشنه ، شبنم نمي شد تو اگه خواست

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:31 |

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم :کیستی ؟

گفت :غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم .

Image hosted by TinyPic.com

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در جمعه دوازدهم اسفند 1384 و ساعت 11:20 |
 

 می خواهم سخن بگويم!

از بی رحمی تقدير...

از اشکهای بی صدا...

از معصوميت زيبای خفته ام...

از سر گردانيها و دلتنگيهای دلم.

می خواهم از پرسه زدن در کوچه های بی انتهای انتظار بگويم

از آن آرزوهای پاک که بر دلها مانده است...

از بازی سر نوشت آدمی...

از قصه آشفتگی زندگی.

می خواهم آنقدر بگويم تا گوشی شنوا برای دلتنگيهایم پيدا شود!

به راستی چه کسی سنگينی کلامم را به دوش خواهد کشيد؟!!

تو؟!!!....

نه هرگز!...نخواهی توانست! نهايتت در اين است که نيمه راه

خسته ميشوی و تن به بازگشت می دهی...

خودم؟!!!....

نه هرگز!...در تنهائيهايم بسيار برای خود از دلتنگيهايم نجوا کردم و

بهره ای نبردم جز اشک...

اما...

من آنکسی را که سنگينی کلامم را به دوش می کشد و هر لحظه برايش

از تلخی روزگاری که برايمان پيش آمده می گويم و اشک می ريزم و او

گوش می دهد بی آنکه سر زنشم کند را می شناسم...

او را ميشناسم و مطمعنم او نيز حرفهايم را هر چند تکراری باشد را

باز خوب گوش می دهد........

آری او را می شناسم...

او کسی نيست جز خدا

 

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 18:0 |

اگر تو را نداشتم شايد هيچ وقت نبودم تا ....

اگر تو را نداشتم شايد هيچ گاه معناي عشق را نمي فهميدم تا....

اگر تو را نداشتم شايد دفتر خاطراتم براي هميشه خالي مي ماند تا ....

اگر تو را نداشتم شايد هيچ گاه نمي دانستم رويا به چه معناست تا ....

اگر تو را نداشتم شايد.........................................

اما حال که تو هستي پس ...

حال که تو را دارم زندگي خواهم کرد
...................................................................................................

چقدر از خودم دلخور مي‌شم وقتي اين همه درد و رنج دور و برم رو مي‌بينم و مي‌دونم که واسه برطرف کردن هيچ کدومشون کاري ازم ساخته نيست، چقدر از خودم بدم مياد وقتي مي‌بينم کسايي رو که واسم خيلي عزيزن و دارن از غصه پرپر مي‌شن و من ...، چقدر از دست خودم ناراحت مي‌شم وقتي... ؛ و خيلي بيشتر از خودم نا اميد مي‌شم وقتي فکر مي‌کنم همه درها به روم بسته شده و از اونم حتي نا اميد مي‌شم!!!

         

از اون که نبايد نا اميد ‌شد، اون که هميشه باهاته و تا حالا کارهاتو خودش روبه راه کرده، اون که هميشه کنارته، اون که واقعاً دوسِت داره و هميشه داره صِدات مي‌کنه،‌ اوني که هرگز نا اميدت نکرده، اوني که بهترينه

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:55 |
                

عشق نمی پرسه که تو کی هستی

 

عشق فقط میگه تو مال منی

 

عشق نمی پرسه اهل کجایی

 

فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی

 

عشق نمی پرسه چرا دور هستی

 

فقط میگه همیشه با من هستی

 

عشق نمی پرسه که دوستم داری

 

فقط میگه : دوستت دارم

                

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:52 |
Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.comاز بس که آسمان دلم ابريستImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comتمام خاطراتم نمناک شده  استImage hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com نمي دانم چرا؟Image hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comدريا را هم  که ديدم به ياد تو افتادمImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comروي ماسه هاي ساحل نوشتم Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.comاگر طاقت شنيدن داريImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comمن شهامت  گفتن دارمImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comدوباره به دريا نگاه کردمImage hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.comباز برگشتم اين بار روي ماسه ها نوشتمImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comدوست دارمImage hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:49 |
می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

Image hosted by TinyPic.com 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
Image hosted by TinyPic.com
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
Image hosted by TinyPic.com
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
 
Image hosted by TinyPic.com
 
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن
 
Image hosted by TinyPic.com
  

 

Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:47 |
من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی

دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی
Image hosted by TinyPic.com
من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی،

جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی

می توانی به همه عمر دلم را بفریبی
Image hosted by TinyPic.com
ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی

دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری

بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی

Image hosted by TinyPic.com
جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی

شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی
Image hosted by TinyPic.com
 

 

Image hosted by TinyPic.com 
  
Image hosted by TinyPic.com 
Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:44 |
Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:40 |
Image hosted by TinyPic.com
دوروغ نگو من بچه نیستم دیگه
بازیم نده بازیچه نیستم دیگه
باهام بمون اشکامو باور بکن
زندگیمواز این سیاهتر نکن
 
Image hosted by TinyPic.com
دیگه بهم نگو عشق تو پاکه
که دلت عاشقه برام هلاکه
 
Image hosted by TinyPic.com
 
خونه ی قلب من بیتو چه سرده
اگه تو نباشی یه دنیا درده
یه خسته که بدست تو اسیره
بیشتر از این خوارو شکستش نکن
اون دلی که برای تو میمیره
تو دست غم زنجیرو بستش نکن
 
Image hosted by TinyPic.com
 
توی این خلوت شب میون پنجره ها
نقش خاکستری غم تو مونده بجا
مثه برگ پاییزی که شد از شاخه جدا
یه روزی تنگ غروب افتاده شد زیر پا
 
 
 
چشمای تو بادو تا چشمای من
میخواد بگن یکی اومد جای من
برو ولی یادت باشه یه روزی
گل میریزی تو جای پاهای من
 
Image hosted by TinyPic.com
 
وقتی رفت حاشیه درختامون طلایی بود
ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود
وقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی
دیگه هیچکسی نشد عاشق چشمای کسی
 
Image hosted by TinyPic.com
 
وقتی رفت دریا دیگه به ماهیا نگاه نکرد
ماه دیگه در نیومد . ستاره ادعا نکرد
وقتی رفت . حاشیه درختامون طلایی بود
ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود
Image hosted by TinyPic.com
وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن
عابرا . رفتنشو دیدن و دیوونه شدن
وقتی رفت . حاشیه درختامون طلایی بود
ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود
وقتی رفت یه قطره اشک از شهر چشماش جاری بود
همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:37 |
Image hosted by TinyPic.com

روزی که نگاهمان در هم اميخت ،

می خواستم بگويم که...!

اما سکوت کردم.

حس کردم ، ازنگاهم ، رازم را خوانده باشی!

دوست ندارم بگويم ، دوستت دارم.

دوست دارم ، درک کنی ، که دوستت دارم.

پيام من ، کلام من ، خداحافظ تو.
+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:34 |

جمله  من عاشقم اين روزا تكراري شده

 

                          يه بهونه واسه گذار بي كاري شده

 

                                                      عاشقي گم شده و عشق ديگه

 

                                                                                اون هويت قديمو نداره

 

 

 

فكر نكن كه عاشقي يه لحظه خيره شدنه

 

                   روز و شب ناليدنو زود يا دير خوابيدنه

 

                                       رنگ و زيبايي ملا ك عشق نيست 

 

                                                         عشقي كه از رنگ و زيبايي بياد

 

                    اون عشق نيست يه نسيم گذرونه

 


+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:31 |
    

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:29 |
دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني‌ ؟ پسر جواب داد :

نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني‌؟ گفت :‌نه ! سپس

پرسيد :‌ اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد :‌ نه !

دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر

از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفتوگفت :‌تو

قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من

نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي

مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:27 |

رفتی و این دل وامانده چه بی تاب شکست

مثل آیینه در اسارت قاب شکست

یک سبد اشک ستاره از نگاه ماه ریخت

بغض تلخ آسمان با اشک مهتاب شکست

انتظارت خواب را از چشمان بی تابم گرفت

پیش چشم خیره بر در حرمت خواب شکست

ما اهوارایی ترین عشق زمین را داشتیم

حیف شد در دست ما این عشق نایاب شکست

ای دلت دریاترین ـ این ساحل غربت زده 

بی تو قلب خسته اش در حسرت آب شکست

 

خدایا آشقان را با غم عشق آشنا کن...

 

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:25 |

 


    

واقعا چقدر بده که دو نفر همدیگر رو    

دوست دارن اما واسه ابراز الاقه یا

روشون نمیشه پا پیش بزارن یا اینکه

چشم پوشی میکنن

امیدوارم شما از اود دسته آدما نباشید

و اگه دوستش داشتین برین جلو و بهش بگین که دوستت دارم

باور کنین سخت نیست ****************دوستتون دارم

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:24 |
Image hosted by TinyPic.com 
          ببار اي بـــرف ببار اي بـــرف          غروب اينجا چه دلــــگيره
           زمـــستون بــــا همـه سرديش          بــــه از پـــــاييز دلــــگيره  

           به اون عشقي که اينجا نيست          و قـــلبا کــه پر از ياس اند
           به اين مـردم که بــــا هــر بـاد          به خود چون بيد مي لرزند  

           چــــرا بــــايـد بشم دلـــــخوش          روي شاخه قنــــاري نيست
           فــقط فـــصل يــــخ و پــــايـيـز          ديگه فـصل بهــــاري نيست 

           داره مي پوســــه ايــــن قــلبم          هــمه سهمش تبــــاهي بود
           مــــيون ايــــن هــــمـه نيرنگ          گــــناهش بي گــــناهي بود

           ببار اي بــرف ببار اي بــرف          درســــته با تـو مي مــــيرم

           ولي از ايــــن دلـــاي ســنـگ          پــي گــــرمــــا نمي گــــيرم
 
 

           تــــن ســــردت کــــــفن باشه          بــــراي اين تــــن ســــردم
           بــــــذار مُــــردن يه بار باشه          نذار مُــــردن بشه هــر دَم

 

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:16 |

 وقتي گريه كرديم گفتند بچه اي

وقتي خنديديم گفتند ديونه اي

وقتي جدي بوديم گفتند مغروري

وقتي شوخي كرديم گفتن سنگين باش

وقتي سنگين بوديم گفتن افسرده اي

وقتي حرف زديم گفتند پر حرفي

وقتي ساكت شديم گفتند عاشقي

 فقط به خاطر تو نبی از تمام محبتهایت ممنونم

عشق مثل آبه.

میتونی برای مدتی تو دستت قایمش کنی.

اما بعداً دستت رو باز می کنی و میبینی که نیست .

قطره قطره چکیده .

بدون اینکه بفهمی.

حالا دستت پر از خاطرست 

 

منو ببخش برای تمام اذیت هایی که کردم

خدایا ممنونم بهترین دوست و بهم دادی

 تو زندگيت دنبال كسي نباش كه باهاش بتوني زندگي كني

دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

روزگاري بود و ما هم روزگاري داشتيم

با همه بي اعتباري ، اعتباري داشتيم

با همه بي حالي از انديشه فرداي خويش

 با مي و ميخانه عهد پايداري داشتيم

گر چه ما در نا اميدي شهره ي شهريم ليك

 روزگاري ديده ي اميدواري داشتيم

        

من / عشق

 

 

پاك                  يعني

 

سرزمين                      لحظه

 

يعني                                 بيداد

 

عشق                                     من

 

باختن                                                            عشق

 

جان                                                                          يعني

 

زندگي                                                                               ليلي و

 

قمار                                                                                    مجنون  

 

         در                                  عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                   عشق

 

دل                                                                                       يعني

 

كلبه                                                                           وامق و

 

يعني                                                                      عذرا

 

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

 

فرداي                                يعني

 

كودك                          مسجد

 

يعني               الاقصي

 

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

 

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

 

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

 

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

 

خون/ درد                                                    بيشمار

 

 

عشق                                     من

 

يعني                             الاسرار

 

كلبه                    مخزن

 

اسرار     يعني    

 

  

 

  من امشب سکوت دلم را شکستم

سکوت شبستان غم را شکستم

قسم خورده بودم که عاشق نباشم

به عشقت شکوه قسم را شکستم

تقديم به تو كه بي تو هم با توام

 

 

هر چی رو از ته دل از خدا بخوای بهت می ده ...اگر هم نده

 عوضش یه چیزای قشنگ می ده که با هیچ چی تو دنیا عوضش نمی کنی...

  

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:13 |

آن شمع فروزان در کنارخداوند به آرامي ميسوخت که ناگهان خداوند عشق را آفريد

و آن هنگام بود که آن شمع به يکباره براي هميشه خاموش شد

براي هميشه.... براي هميشه

از خداوند پرسيدم آن شمع که بود

گفت آن شمع، حقيقت بود که قرباني عشق شد

حالا ديگر عشق بي اختيار در کنار پيکر خاموش حقيقت ميگريست و فرياد ميزد: نفرين بر عشق

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 13:52 |

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار

بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را

دوست ندارند، دوست بداريم

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 13:45 |

بسياري از مردم براي اين نمي توانند با هم مهربان باشند، چون از هم

مي ترسند. و براي اين از هم مي ترسند، چون همديگر را نمي شناسند.

و براي اين همديگر را نمي شناسند، چون روابط صميمانه اجتماعي از

بين رفته است

 

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 13:42 |
اگر دو خرگوش را دنبال كنيد، هر دويشان فرار خواهند كرد. اگر در

خلاف جهت باد حركت كنيد، هرگز موفق به گرفتن آن نمي شويد. پس:

بدانيد كه براي موفقيت بايد بر هدف خود تمركز كنيد چراكه تقسيم تمركز

به تقسيم موفقيت مي انجامد. و براي كسب موفقيت، راهش را بشناسيد و

اگر مي خواهيد به نتيجه مطلوب نائل آييد، با شناخت كافي پيش برويد

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 13:39 |

دفتر مقام معظم رهبري اعلام كرد بخاطر رويت نشدن هلال ماه سه شنبه والنتاين نبوده^:(^

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 13:34 |
اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد......!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 13:31 |
دانه های برف حرف دل آسمان است
از اعماق دلش فرو می ریزند و حرف دل آسمان را با خود به زمین می آورند.
هیچکدام شبیه هم نیست
آه آسمان که چقدر حرف برای گفتن داری.

تلالو خورشید دانه های برف را آب می کند و آب را بخار
بعد ذرات بخار حرف دل زمینی ها را می برد تا عمق آسمان
ذرات بخار می روند و می روند تا روزی باز دل آسمان پر می شود

و آسمان دو باره می بارد. دانه های برفی می بارد که حرف دل زمینی هاست.

دانه های برف حرف دل زمینی هاست
که بر سر خودشان می ریزد و
هیچکدام شبیه هم نیست
آه زمینی ها که چقدر حرف برای گفتن دارید .

م _ اشک 17/10/84

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 0:27 |
 

رز های دفتر خاطراتم پژمرده

دلم دلمرده

پلک هایم سنگین

قایقیست در دریای سهمگین

همه فرو رفته در خواب غفلت

ندارد خبر از این عظمت

از این موج های کف آلود

از این مشت های خشم آلود

که فرود آیند بر زمین

همی افکنند این طنین

که ای مردم خمیده

از درد زمانه رنجیده

برخیزید و ببینید به چشم دل

م _اشک خرداد 83

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه یکم اسفند 1384 و ساعت 23:39 |

چه غریبانه به خود می بالم که مرا دردیست و بدان می نالم

خجلتم نیست از این ذره درد ؟ چو بینم طوفان های پر گرد ؟

پندارم که عظمتیست درد مرا چاره ای نیست بر این درد چرا؟

چو می بینم عظمت درد دگران در پی چاره اند با چشم نگران

خجلتم بیش و سرخ رخسار توبه آورم به درگاهش شرمسار

که این موج ها را می کند گل

م _ اشک 17/11/84

+ نوشته شده توسط سینا(قادر) جعفر زاده قره آغاج در دوشنبه یکم اسفند 1384 و ساعت 23:21 |


Powered By
BLOGFA.COM


???? ????